Skip to main content

روزگار نوالژینی





روزگار نوالژینی

وقتی بچه بودم یادمه یه قطره ی تب بر و مسکن به اسم  " نوالژین " خیلی بین پدرو مادرها و پزشکان محبوب بود. تاثیرگذاریش خیلی بالا بود و آبی بود روی آتیش . اما لامذهب عین دم مار تلخ و گزنده بود. بطوری که وقتی حتی با قند و کلی آب قاطی می کردنش و مثل شکنجه های قرون وسطایی دست و پا و دماغ بچه رو می گرفتن که به مرز خفگی برسه ودهنش رو باز کنه و قطره ها رو قورت بده ؛ خیلی وقتها بچه استفراغ می کرد و بالا می آورد.
حالا حال و روز ما همونطوره . اوضاع عین نوالژین تلخه . اینقدر تلخ که با خروارها طنز هم نمی شه قورتش داد .
هادی خرسندی گفته : "  رژیم پول موشک را از اوکراین خواسته ؛ گفته ما هر کی را می زنیم پول گلوله رو می گیریم "
به واقعیت تلخ این روزها  خروارها شکر زده شده اما هنوز با خوندنش ؛  صورتمون دفرمه می شه و بالا می یاریم نمی دونیم بخندیم یا گریه کنیم .



#طنزتلخ

Comments

Popular posts from this blog

تناقض فرهنگی - 1

تناقض فرهنگی  -1   جامعه پول پرستی که " پول " را  چرک کف دست می داند 

همسایه های زیبا

ما در طبقه یازدهم زندگی می کنیم . بالکنی کوچک و زیبا روبه شهر و جنگل داریم . همسایه ی طبقه ی بالایی گیاهی دارد گویا با  ریشه ای رونده  این ریشه ی رونده ی زگیل ؛ هرچند وقت گوشه ای از سقف کاذب چوبی بالکن ما را می شکافد و خودی به ما نشان می دهد  هرچه ما و مدیریت ساختمان و همسایه بالایی به جنگش می رویم فایده ای ندارد. رویش به سنگ پای قزوین گفته زکی  حالا چرا راجع به این ریشه ی پررو نوشتم؟ این ریشه یک سوراخ 3 سانتی ایجاد می کند بعد کفترهای فرصت طلب می آیند و با نوکشان یک ورودی درست و حسابی و گل و گشاد درست می کنند و یک لونه ی عالی ؛ دنج ؛ جادار و با یک ویو عالی برای خودشون درست می کنند من هم دلم نمی آید لانه را ببندم چون می دانم حتما در لانه ؛جوجه دارند خلاصه اینکه یک برج بزرگ و حسابی در سقف بالکنمان داریم که کبوتران ساکن آن هستند  و البته یک لبه ی بالکن پر از فضله که هر چند وقت باید با کاردک به جونش بیفتیم و تمیزش کنیم . سالها باآنان جنگیدم اما به قول دوستی نازنین و خوش قلم ؛ با کوتاه نیامدنشان به من فهماندند بخشی از این خانه ؛ شهر و طبیعت هستند و خودخواهی ام را با ...

تو خودت قند و نباتی ؛ شکلاتی شکلاتی

  این را که خواندم بلافاصله سوالی به ذهنم آمد . از آنجا که به هیچ دولت نامحترمی   از جمله : دولت سازندگی ؛ تدبیرو امید؛ اصلاحات و... و هزار و یک رقم دولت دیگر دسترسی ندارم ؛ حرفم را اینجا می نویسم . شاید به قول رفیقمان ؛ یک جوان انقلابی  پیدا شود وحرفم را به گوش این دول متخاصم برساند .   حرفم این است :   تو خودت   قند و نباتی ؛ شکلاتی شکلاتی عسلی یا که شیرینی که به دل اینجور می شینی   مشغول والذمه اید اگر فکر کنید این شعر از خودم نیست . به مسائل بی اهمیت گیر ندهید. اصل موضوع را دریابید . منظوراین حقیر این است ( الباقی بهانه است ) : این دولتمردان و آقایان عزیزخودشان به این شیرینی ؛ چه حاجت به واردات شکر هست ؟   الو ؛ الو ؛ الو کسی نیست ؟ پاسخگو ؟ غیرپاسخگو؟ الو کسی نیست ؟