Skip to main content

گربه مرتضی علی









یادمه وقتی انقلاب شد . از چند نفر شنیدم که یک زوج تحصیل کرده صاحب پست و مقام که گویا خانم؛  بسیار زیبا و شیک پوش هم بوده و برای آن زمان یک شهرستان کوچک شاید کمی هم بیش از حد سکسی و هر شب در کازینو بابلسرمشغول بازی و خوش گذرانی ؛ درست چند ماهی قبل از تغییرو تحولات 57 کاملا متحول شدند. هر دو ظاهرشان را تغییر دادند ؛ آقا ریش و سبیلی بهم زد وتسبیحی در دست چرخاند و  خانم حجاب سفت و سختی را رعایت کرد. طبیعتا چنین زوج با ایمانی  بعد از انقلاب هم پستشان را حفظ کردند. همه معتقد بودند آنها از قبل بوهایی برده بودند از این تحولات و درست سربزنگاه ؛ بوقلمون صفت رنگ عوض کرده اند. من واقعا نمی دانم اینطور بود یا نه . کاملا هم به تغییرات انسانها باور دارم چون بسیار به چشم خود دیده ام که انسانها در گذر زمان ؛ دیدگاه و نظرشان تغییر می کند و اصلا معنی "هوش"  همین است . انسانی که در دهه 30 زندگیش نسبت به دهه ی 20 زندگی تغییر نکرده باشد احتمالا" انسان باهوشی نیست . اما معمولا قبل از تحولات اساسی و یا زمانی که احتمال تغییرات  بیشتر می شود همیشه یک مشت انسان هستند که عین گربه مرتضی علی از هرارتفاعی که بیندازیشون ؛ آسیب نمی بینند و روی چهاردست و پایشان پایین می آیند. الان این گربه ها بطور چشمگیری زیاد شده اند ( تعداد زیادی از آنها نام هنرمند را یدک می کشند و انصافا بعضیهایشان هم هستند )   و حسابی در حال میومیو در فضای مجازی و رسانه ها هستند




Comments

Popular posts from this blog

تناقض فرهنگی - 1

تناقض فرهنگی  -1   جامعه پول پرستی که " پول " را  چرک کف دست می داند 

همسایه های زیبا

ما در طبقه یازدهم زندگی می کنیم . بالکنی کوچک و زیبا روبه شهر و جنگل داریم . همسایه ی طبقه ی بالایی گیاهی دارد گویا با  ریشه ای رونده  این ریشه ی رونده ی زگیل ؛ هرچند وقت گوشه ای از سقف کاذب چوبی بالکن ما را می شکافد و خودی به ما نشان می دهد  هرچه ما و مدیریت ساختمان و همسایه بالایی به جنگش می رویم فایده ای ندارد. رویش به سنگ پای قزوین گفته زکی  حالا چرا راجع به این ریشه ی پررو نوشتم؟ این ریشه یک سوراخ 3 سانتی ایجاد می کند بعد کفترهای فرصت طلب می آیند و با نوکشان یک ورودی درست و حسابی و گل و گشاد درست می کنند و یک لونه ی عالی ؛ دنج ؛ جادار و با یک ویو عالی برای خودشون درست می کنند من هم دلم نمی آید لانه را ببندم چون می دانم حتما در لانه ؛جوجه دارند خلاصه اینکه یک برج بزرگ و حسابی در سقف بالکنمان داریم که کبوتران ساکن آن هستند  و البته یک لبه ی بالکن پر از فضله که هر چند وقت باید با کاردک به جونش بیفتیم و تمیزش کنیم . سالها باآنان جنگیدم اما به قول دوستی نازنین و خوش قلم ؛ با کوتاه نیامدنشان به من فهماندند بخشی از این خانه ؛ شهر و طبیعت هستند و خودخواهی ام را با ...

تو خودت قند و نباتی ؛ شکلاتی شکلاتی

  این را که خواندم بلافاصله سوالی به ذهنم آمد . از آنجا که به هیچ دولت نامحترمی   از جمله : دولت سازندگی ؛ تدبیرو امید؛ اصلاحات و... و هزار و یک رقم دولت دیگر دسترسی ندارم ؛ حرفم را اینجا می نویسم . شاید به قول رفیقمان ؛ یک جوان انقلابی  پیدا شود وحرفم را به گوش این دول متخاصم برساند .   حرفم این است :   تو خودت   قند و نباتی ؛ شکلاتی شکلاتی عسلی یا که شیرینی که به دل اینجور می شینی   مشغول والذمه اید اگر فکر کنید این شعر از خودم نیست . به مسائل بی اهمیت گیر ندهید. اصل موضوع را دریابید . منظوراین حقیر این است ( الباقی بهانه است ) : این دولتمردان و آقایان عزیزخودشان به این شیرینی ؛ چه حاجت به واردات شکر هست ؟   الو ؛ الو ؛ الو کسی نیست ؟ پاسخگو ؟ غیرپاسخگو؟ الو کسی نیست ؟