Skip to main content

آهان آ بارک الله ؛ شل کن




      تجربه من بهم می گه وقتی آدمها کودکی و نوجوانیشون را درکشور مادری می گذرونن و بعد از هجده سالگی مهاجرت می کنن در واقع اونجوری که دیگران فکر می کنن " دمشون " را  نمی گذارن روی کولشون و برن ؛ بلکه " خونشون " و می گذارن روی کولشون و با خودشون می برن . حالا اگه بخشی از جوونی را هم در کشور خودشون گذرونده باشن که سنگینی این بار بیشتر هم می شه .

   دیروز یکی از اقوام پست اینستاگرامم را لایک کردو کامنتی برایم نوشت .امروز اعلامیه ی فوتش را در همان اینستاگرام دیدم .
قلبم فشرده شدبعد از سالها دوری از کشورم ؛ انگار اصلا از آنجا دور نبوده ام . فکر کردم یکی از شوخیهایش است اما اینبار برای اولین بار بیمزه و نچسب .
آخه همیشه به قلم طنازش کلی می خندیدم . اسمش و گذاشته بود " خنده رو خان "😅


می گفت : " هی بخندید چون این روزها  زندگی در ایران مثل آمپول توی باسنه ؛ هرچی سفت و سخت بگیری بیشتر دردت می یاد ؛ آها ن آ بارک الله ؛ شل کن " 😅
             

فکر می کنم متاسفانه خودش با همه ی تلاشی که کرد نتونست شل کنه  😢😢😢

Comments

Popular posts from this blog

تناقض فرهنگی - 1

تناقض فرهنگی  -1   جامعه پول پرستی که " پول " را  چرک کف دست می داند 

همسایه های زیبا

ما در طبقه یازدهم زندگی می کنیم . بالکنی کوچک و زیبا روبه شهر و جنگل داریم . همسایه ی طبقه ی بالایی گیاهی دارد گویا با  ریشه ای رونده  این ریشه ی رونده ی زگیل ؛ هرچند وقت گوشه ای از سقف کاذب چوبی بالکن ما را می شکافد و خودی به ما نشان می دهد  هرچه ما و مدیریت ساختمان و همسایه بالایی به جنگش می رویم فایده ای ندارد. رویش به سنگ پای قزوین گفته زکی  حالا چرا راجع به این ریشه ی پررو نوشتم؟ این ریشه یک سوراخ 3 سانتی ایجاد می کند بعد کفترهای فرصت طلب می آیند و با نوکشان یک ورودی درست و حسابی و گل و گشاد درست می کنند و یک لونه ی عالی ؛ دنج ؛ جادار و با یک ویو عالی برای خودشون درست می کنند من هم دلم نمی آید لانه را ببندم چون می دانم حتما در لانه ؛جوجه دارند خلاصه اینکه یک برج بزرگ و حسابی در سقف بالکنمان داریم که کبوتران ساکن آن هستند  و البته یک لبه ی بالکن پر از فضله که هر چند وقت باید با کاردک به جونش بیفتیم و تمیزش کنیم . سالها باآنان جنگیدم اما به قول دوستی نازنین و خوش قلم ؛ با کوتاه نیامدنشان به من فهماندند بخشی از این خانه ؛ شهر و طبیعت هستند و خودخواهی ام را با ...

تو خودت قند و نباتی ؛ شکلاتی شکلاتی

  این را که خواندم بلافاصله سوالی به ذهنم آمد . از آنجا که به هیچ دولت نامحترمی   از جمله : دولت سازندگی ؛ تدبیرو امید؛ اصلاحات و... و هزار و یک رقم دولت دیگر دسترسی ندارم ؛ حرفم را اینجا می نویسم . شاید به قول رفیقمان ؛ یک جوان انقلابی  پیدا شود وحرفم را به گوش این دول متخاصم برساند .   حرفم این است :   تو خودت   قند و نباتی ؛ شکلاتی شکلاتی عسلی یا که شیرینی که به دل اینجور می شینی   مشغول والذمه اید اگر فکر کنید این شعر از خودم نیست . به مسائل بی اهمیت گیر ندهید. اصل موضوع را دریابید . منظوراین حقیر این است ( الباقی بهانه است ) : این دولتمردان و آقایان عزیزخودشان به این شیرینی ؛ چه حاجت به واردات شکر هست ؟   الو ؛ الو ؛ الو کسی نیست ؟ پاسخگو ؟ غیرپاسخگو؟ الو کسی نیست ؟