Skip to main content

آهان آ بارک الله ؛ شل کن




      تجربه من بهم می گه وقتی آدمها کودکی و نوجوانیشون را درکشور مادری می گذرونن و بعد از هجده سالگی مهاجرت می کنن در واقع اونجوری که دیگران فکر می کنن " دمشون " را  نمی گذارن روی کولشون و برن ؛ بلکه " خونشون " و می گذارن روی کولشون و با خودشون می برن . حالا اگه بخشی از جوونی را هم در کشور خودشون گذرونده باشن که سنگینی این بار بیشتر هم می شه .

   دیروز یکی از اقوام پست اینستاگرامم را لایک کردو کامنتی برایم نوشت .امروز اعلامیه ی فوتش را در همان اینستاگرام دیدم .
قلبم فشرده شدبعد از سالها دوری از کشورم ؛ انگار اصلا از آنجا دور نبوده ام . فکر کردم یکی از شوخیهایش است اما اینبار برای اولین بار بیمزه و نچسب .
آخه همیشه به قلم طنازش کلی می خندیدم . اسمش و گذاشته بود " خنده رو خان "😅


می گفت : " هی بخندید چون این روزها  زندگی در ایران مثل آمپول توی باسنه ؛ هرچی سفت و سخت بگیری بیشتر دردت می یاد ؛ آها ن آ بارک الله ؛ شل کن " 😅
             

فکر می کنم متاسفانه خودش با همه ی تلاشی که کرد نتونست شل کنه  😢😢😢

Comments

Popular posts from this blog

تناقض فرهنگی - 1

تناقض فرهنگی  -1   جامعه پول پرستی که " پول " را  چرک کف دست می داند 

دلقک های دلخون و فراری

  امروز مطلبی در فیسبوک خواندم . " ایرلند به تعدادی دلقک نیاز دارد "   در صدم ثانیه فکر کردم بروم ببنیم شرایطش چیه . میشه برم ؟   بعد یکهو به خودم آمدم.   من ؟ دلقک ؟ منی که یکی از گوشت تلخ ترین آدمهایی هستم که لااقل خودم تابحال درزندگی دیده ام ؟ منی که به ندرت به جوکی می خندم و تابحال حتی نشده بتوانم یک جوک را به شکلی بامزه و خنده دار تعریف کنم ؟ منی که متاسفانه از کودکی این را آموخته ام که خندیدن نوعی جلف بازی است ؟   کجا ؟ ایرلند ؟ بدهکارترین کشور جهان ؟ کشوری که چیز زیادی از آن نمی دانم و شنیدن اسمش تنها من را به یاد رمانی عاشقانه می اندازد ؟   چه به روز ما ایرانیها آمده که اینچنین در پی فرار هستیم ؟ تنها به دنبال جایی برای " آرام و قرارگرفتن " می گردیم حتی اگر ناکجا آباد باشد .   می تواند به این دلیل باشد که چند دهه ای است که تعدادی .... اختیار زندگیمان را به دست گرفته اند که در ابتدا فکر می کردیم دلقک هایی بیش نیستند اما شوخی شوخی جدی شدند و آنچنان سوار بر گرده هایمان که ما را به دلقک هایی دلخون و فراری تبدیل کرد...

همسایه های زیبا

ما در طبقه یازدهم زندگی می کنیم . بالکنی کوچک و زیبا روبه شهر و جنگل داریم . همسایه ی طبقه ی بالایی گیاهی دارد گویا با  ریشه ای رونده  این ریشه ی رونده ی زگیل ؛ هرچند وقت گوشه ای از سقف کاذب چوبی بالکن ما را می شکافد و خودی به ما نشان می دهد  هرچه ما و مدیریت ساختمان و همسایه بالایی به جنگش می رویم فایده ای ندارد. رویش به سنگ پای قزوین گفته زکی  حالا چرا راجع به این ریشه ی پررو نوشتم؟ این ریشه یک سوراخ 3 سانتی ایجاد می کند بعد کفترهای فرصت طلب می آیند و با نوکشان یک ورودی درست و حسابی و گل و گشاد درست می کنند و یک لونه ی عالی ؛ دنج ؛ جادار و با یک ویو عالی برای خودشون درست می کنند من هم دلم نمی آید لانه را ببندم چون می دانم حتما در لانه ؛جوجه دارند خلاصه اینکه یک برج بزرگ و حسابی در سقف بالکنمان داریم که کبوتران ساکن آن هستند  و البته یک لبه ی بالکن پر از فضله که هر چند وقت باید با کاردک به جونش بیفتیم و تمیزش کنیم . سالها باآنان جنگیدم اما به قول دوستی نازنین و خوش قلم ؛ با کوتاه نیامدنشان به من فهماندند بخشی از این خانه ؛ شهر و طبیعت هستند و خودخواهی ام را با ...