Skip to main content

Posts

Showing posts from April, 2020

کفچه ماهی

این هموطنمون یکی از مصادیق بارز " کفچه ماهی " در کتاب " ماهی سیاه کوچولو " هست .  یکی از میلیونها نفری که اصلا از سلولهای خاکستری مغزش استفاده نمی کنه. یکی از میلیونها نفری که مستقل فکر نمی کنه . تو یه وجب جا هی می ره و می یاد . هرچی مامانش ؛ باباش ؛ معلمش ؛ رهبرش و... می گه براش حجته . تو یه برکه ی متعفن زندگی می کنه به خیال اینکه تو اقیانوس شناوره . برای همین هیچ تلاشی برای تغییر محل زندگیش نمی کنه .   :هرروز از خودم می پرسم  من  هم یکی از این کفچه ماهیهام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خشم پنهان

چشم قربان همه ی تلاشش را کرد پلک هایش را باز نگه دارد . -           تو بایسیکل ران چه جوری آقاهه با چوب کبریت پلکهاش و باز نگه می داشت ؛ هه ؛   باید یه بار دیگه برم فیلمش و ببینم . همونطور که موهایش رو دور انگشتش می پیچید ؛ از روی صندلی بلند شد . دینگ . -           اه برگشت و   زل زد به صفحه ی کامپیوتر . -           این ویدیو را هماهنگ کن فردا بره برا تیتراژ ؛ برای فرشاد هم بزار مرتیکه بلند نیست بنویسه   " بذار" فکر می کنه   " گذاشتن "   را با " ز "   می نویسن اونوقت خدا رو بنده نیست   ؛ خدا رو شکر" سلام "   و " لطفا " هم که بلد نیست . فکر می کنه ما رو   خریده با این چندر غازی که می ده . به ساعت نگاه کرد . ده و نیم شب بود. -           چشم قربان حتما بلند شد . دستهایش را بالا گرفت و کش و قوس رفت . دست راستش را با   دس...