هیچوقت تا حالا از خودتون سوال کردید این " شرایط حساس کنونی " چه نسبت خونی و آبا و اجدادی با ما دارد که هیچ وقت و هیچ جا دست از سر ما بر نمی دارد؟ وقتی ایران بودیم همیشه در " شرایط حساس کنونی " بودیم که این به این معنی بودکه یا باید خفه خون بگیریم و یا اگه می خواهیم چیزی رابگوییم باید صدباربهش فکر کنیم و حسابی بزکش کنیم ؛ از سرو تهش بزنیم و آخر سر مثل شیر بی یال و دم مولوی تحویل بدهیم که البته دیگه هیچ خاصیتی هم برایش نمانده بود. آن موقع ها فکر می کردم از ایران که بروم بیرون خود بخود از این شرایط حساس خارج می شوم یا لااقل خیلی " کنونی " نخواهد بود و می توانم حرفهای دلم را بگویم اما مثل همیشه اشتباه می کردم. بعد از خروج اجباری از کشور و درخواست پناهندگی ؛ 9 سال بدون پاسپورت ؛ بدون اجازه ی کار ؛ با دو تا بچه ؛بدون حقوق پناهندگی ؛ بدون حق تحصیل برای بچه ها ؛ بدون اجازه ی رانندگی ؛ بدون بیمه ؛ ..... در یک کشورجلو نیوفتاده ( می ترسم از کلمه ی دیگه ای استفاده کنم ) دی...
بانگ خروس را دست کم نگیرید گاهی از آواز بلبل هم لذت بخش تر است بخصوص برای کسانی که به خوابی سنگین فرو نرفته اند با بانگ خروس می شود سپیده ی صبح را دید و به روشنایی سلام داد