Skip to main content

حقوق بشر: کی ؟کجا؟ کی ؟


 


فکر می کنم بدون اغراق تا بحال 50 باری منشور جهانی حقوق بشر رو خونده باشم . با استفاده از موادش مقاله نوشتم ؛ بحث کردم ؛ حرف زدم و....

 

ولی تازگیها فهمیدم که این حقوق اونجوری که به نظر می یان شفاف و قطعی نیستن .

مثلا اینجوری نیست که چون عنوان ماده ی سوم این منشور هست :  " حق حیات  برای همه  " یعنی اینکه اگه کسی کسی دیگه رو بکشه حقوق بشر رو زیر پا گذاشته .

 

نه عزیزم اینجوری نیست . یه کم پیجیده است . بستگی به خیلی چیزها داره مثلا" :

 

-          قاتل کیه ؟

-          مقتول کیه ؟

-          در زمان وقوع قتل رییس جمهور امریکا کیه ؟

-          قاتل پولداره یا نه ؟

-          مقتول و کسی می شناسه یا گمنامه ؟

-          رابطه ی قاتل با انگلیس ؛ فرانسه ؛ آلمان و... چطور مطوراست

-          .

-          .

-          .

یعنی درسته محمدبن سلمان خاشقچی و کشته اما نمی تونیم به ضرس قاطع بگیم این محمد نازنین که داره همینطورتو عربستان فرت و فرت  آزادی ریخت و پاش می کنه حقوق بشر رو زیر پا گذاشته . بستگی داره از چه زاویه ای بهش نگاه کنی و ...

 

سوخت برها رو کشتن . خوب بله اما عزیزجان شما نمی تونی همینطور کتره ای بیای بگی حقوق بشر نقض شده . اینهایی که کشته شدن یه مشت بی نام و نشون مثل من و شما بودن . دکتر لوترکینگ که نبودن .

 

شما رو نمی دونم اما من که الان می رم پنجاه بار دیگه این منشور رو می خونم  و بیشتر بررسی می کنم و همه ی تلاشم رو می کنم بلکه بتونم  زوایای پنهان اونو درک کنم .


زت زیاد

 

 


Comments

Popular posts from this blog

تناقض فرهنگی - 1

تناقض فرهنگی  -1   جامعه پول پرستی که " پول " را  چرک کف دست می داند 

دلقک های دلخون و فراری

  امروز مطلبی در فیسبوک خواندم . " ایرلند به تعدادی دلقک نیاز دارد "   در صدم ثانیه فکر کردم بروم ببنیم شرایطش چیه . میشه برم ؟   بعد یکهو به خودم آمدم.   من ؟ دلقک ؟ منی که یکی از گوشت تلخ ترین آدمهایی هستم که لااقل خودم تابحال درزندگی دیده ام ؟ منی که به ندرت به جوکی می خندم و تابحال حتی نشده بتوانم یک جوک را به شکلی بامزه و خنده دار تعریف کنم ؟ منی که متاسفانه از کودکی این را آموخته ام که خندیدن نوعی جلف بازی است ؟   کجا ؟ ایرلند ؟ بدهکارترین کشور جهان ؟ کشوری که چیز زیادی از آن نمی دانم و شنیدن اسمش تنها من را به یاد رمانی عاشقانه می اندازد ؟   چه به روز ما ایرانیها آمده که اینچنین در پی فرار هستیم ؟ تنها به دنبال جایی برای " آرام و قرارگرفتن " می گردیم حتی اگر ناکجا آباد باشد .   می تواند به این دلیل باشد که چند دهه ای است که تعدادی .... اختیار زندگیمان را به دست گرفته اند که در ابتدا فکر می کردیم دلقک هایی بیش نیستند اما شوخی شوخی جدی شدند و آنچنان سوار بر گرده هایمان که ما را به دلقک هایی دلخون و فراری تبدیل کرد...

همسایه های زیبا

ما در طبقه یازدهم زندگی می کنیم . بالکنی کوچک و زیبا روبه شهر و جنگل داریم . همسایه ی طبقه ی بالایی گیاهی دارد گویا با  ریشه ای رونده  این ریشه ی رونده ی زگیل ؛ هرچند وقت گوشه ای از سقف کاذب چوبی بالکن ما را می شکافد و خودی به ما نشان می دهد  هرچه ما و مدیریت ساختمان و همسایه بالایی به جنگش می رویم فایده ای ندارد. رویش به سنگ پای قزوین گفته زکی  حالا چرا راجع به این ریشه ی پررو نوشتم؟ این ریشه یک سوراخ 3 سانتی ایجاد می کند بعد کفترهای فرصت طلب می آیند و با نوکشان یک ورودی درست و حسابی و گل و گشاد درست می کنند و یک لونه ی عالی ؛ دنج ؛ جادار و با یک ویو عالی برای خودشون درست می کنند من هم دلم نمی آید لانه را ببندم چون می دانم حتما در لانه ؛جوجه دارند خلاصه اینکه یک برج بزرگ و حسابی در سقف بالکنمان داریم که کبوتران ساکن آن هستند  و البته یک لبه ی بالکن پر از فضله که هر چند وقت باید با کاردک به جونش بیفتیم و تمیزش کنیم . سالها باآنان جنگیدم اما به قول دوستی نازنین و خوش قلم ؛ با کوتاه نیامدنشان به من فهماندند بخشی از این خانه ؛ شهر و طبیعت هستند و خودخواهی ام را با ...