Skip to main content

صبور یا منفعل ؟


 


خالد حسینی یکی از نویسندگان مورد علاقه ی من است .

در " بادبادک باز " پاراگرافی دراماتیک دارد که تلنگری اساسی و شیرین به قلب خواننده می زند

 

"یک بار وقتی خیلی کوچک بودم از درختی بالا رفتم و از سیب های کال خوردم . دلم باد کرد و مثل طبل سفت شد. خیلی درد می کرد . مادرم گفت اگر صبر می کردم تا سیب ها برسند مریض نمی شدم . حالا هروقت چیزی را از ته دل می خواهم سعی می کنم حرفهای او را درمورد " سیب کال " یادم باشد"

 

ما مردمان خاورمیانه مدتها است صبر کرده ایم اما باز هم دلمان درد گرفته است و از طبل هم سفت تر شده است .

شاید این به این دلیل است که  اصلا شکوفه ای وجود نداشته است و یا اگرچندتایی وجود داشته هرچه صبر کرده ایم تبدیل به میوه نشده است . خشکیده و از درخت افتاده است .

بدون " کاشت " از " برداشت " خبری نیست حتی اگر همچون ایوب ناگزیر به صبوری باشیم .

  

نمی دانم " خاکمان " مناسب کاشت " آزادی " هست  یا نه . اما می دانم  بذر  آن را درست نکاشته ایم . شاید هم  اشتیاق " آزادی " در ته دلمان لانه نکرده است .  

حال دستمان را روی شکمهای دردناک و طبل مانندمان گذاشته ایم و با صبری فرسایشی  منتظر " آزادی " هستیم .


Comments

Popular posts from this blog

تناقض فرهنگی - 1

تناقض فرهنگی  -1   جامعه پول پرستی که " پول " را  چرک کف دست می داند 

همسایه های زیبا

ما در طبقه یازدهم زندگی می کنیم . بالکنی کوچک و زیبا روبه شهر و جنگل داریم . همسایه ی طبقه ی بالایی گیاهی دارد گویا با  ریشه ای رونده  این ریشه ی رونده ی زگیل ؛ هرچند وقت گوشه ای از سقف کاذب چوبی بالکن ما را می شکافد و خودی به ما نشان می دهد  هرچه ما و مدیریت ساختمان و همسایه بالایی به جنگش می رویم فایده ای ندارد. رویش به سنگ پای قزوین گفته زکی  حالا چرا راجع به این ریشه ی پررو نوشتم؟ این ریشه یک سوراخ 3 سانتی ایجاد می کند بعد کفترهای فرصت طلب می آیند و با نوکشان یک ورودی درست و حسابی و گل و گشاد درست می کنند و یک لونه ی عالی ؛ دنج ؛ جادار و با یک ویو عالی برای خودشون درست می کنند من هم دلم نمی آید لانه را ببندم چون می دانم حتما در لانه ؛جوجه دارند خلاصه اینکه یک برج بزرگ و حسابی در سقف بالکنمان داریم که کبوتران ساکن آن هستند  و البته یک لبه ی بالکن پر از فضله که هر چند وقت باید با کاردک به جونش بیفتیم و تمیزش کنیم . سالها باآنان جنگیدم اما به قول دوستی نازنین و خوش قلم ؛ با کوتاه نیامدنشان به من فهماندند بخشی از این خانه ؛ شهر و طبیعت هستند و خودخواهی ام را با ...

تو خودت قند و نباتی ؛ شکلاتی شکلاتی

  این را که خواندم بلافاصله سوالی به ذهنم آمد . از آنجا که به هیچ دولت نامحترمی   از جمله : دولت سازندگی ؛ تدبیرو امید؛ اصلاحات و... و هزار و یک رقم دولت دیگر دسترسی ندارم ؛ حرفم را اینجا می نویسم . شاید به قول رفیقمان ؛ یک جوان انقلابی  پیدا شود وحرفم را به گوش این دول متخاصم برساند .   حرفم این است :   تو خودت   قند و نباتی ؛ شکلاتی شکلاتی عسلی یا که شیرینی که به دل اینجور می شینی   مشغول والذمه اید اگر فکر کنید این شعر از خودم نیست . به مسائل بی اهمیت گیر ندهید. اصل موضوع را دریابید . منظوراین حقیر این است ( الباقی بهانه است ) : این دولتمردان و آقایان عزیزخودشان به این شیرینی ؛ چه حاجت به واردات شکر هست ؟   الو ؛ الو ؛ الو کسی نیست ؟ پاسخگو ؟ غیرپاسخگو؟ الو کسی نیست ؟