یک راننده ی تاکسی در ایران به معنای واقعی کلمه " دنده ی صد تا یه غاز " عوض می کنه . همیشه اینجوری بود . زمان شاه و ماقبل شاه و مابعد از شاه هم نداره . هرچند که این انقلاب اسلامی دهن همه رو حسابی آسفالت کرده ؛ از جمله راننده های تاکسی رو . تا یادم می یاد بیشتر مردم همیشه درمقابل گرانی خدمات و کالاها درمشاغل دیگه " کریم شیره ای " بودن و هستن و گردنشون از مو هم نازکترو برای همه چیز جوک می سازن و زیرسبیلی رد می کنن ؛ اما به راننده ی تاکسی و افزایش کرایه تاکسی که می رسن می شن " رستم فرخزاد " و بدنبال احقاق حقشون هستن . در تابستون وقتی سوار تاکسیشون می شی ؛ اول بوی گرما و عرق می زنه تو صورتت و بعد چیزی که جلب توجه می کنه صورت ناامید؛ کسل و خستشونه . عجیب هم نیست چون توهین ؛ استیصال و بیگاری مستمر چیزی جز این احساسات در چنته نداره .برای هیچ کس . حالا در کنار این ماراتن سخت و طاقت فرسا ؛ امکان ابتلا به بیماریهای مسری رو هم چندین برابر کن . برآیند همه ی اینها می شه زندگی یک راننده ی تاکسی در ایران . آمار ضدو نقیض و بی سر و ته آقایون میگه...
بانگ خروس را دست کم نگیرید گاهی از آواز بلبل هم لذت بخش تر است بخصوص برای کسانی که به خوابی سنگین فرو نرفته اند با بانگ خروس می شود سپیده ی صبح را دید و به روشنایی سلام داد